میهن دوستی از ناسیونالیسم تا شوونیسم و فاشیسم
بعد از پدید آمدن مفهوم دولت-ملت در دنیا دولت های مستقر سعی کردند با دامن زدن به تعصبات ملیتی و گره زدن آن به عناصر فرهنگی و قومی برای ملت خود هویت سازی کنند. این هویت سازی می توانست زمینهساز یک رقابت مثبت میان کشورها شود اما در بسیاری از بخش های دنیا به رقابت مخرب و منفی تبدیل شد که منطقه ما و خاورمیانه بیشترین آسیب را از این ناسیونالیسم افراطی دیده است.
اروپایی ها بعد از جنگ جهانی دوم و تجربه تلخ فاشیسم توانستند فرهنگ همجواری سازندهای ایجاد کنند که نهایتا منجر به تشکیل اتحادیه اروپا شد. البته مختصات و مشترکات فرهنگی اروپاییان در هیچ جای دیگر دنیا قابل مشاهده نیست.
اما خاورمیانه نگون بخت در میانه تشدید تعصبات ملی مرکزی برای انباشت تسلیحات نظامی شده و رقابت های منفی و تنش های دائمی همسایگان. غربی ها هم که هوشمندانه بر طبل اختلافات می کوبند و از این آب گل آلود ماهی می گیرند. مثلث اعراب، ترک ها و ایرانیان به جای همکاری های سازنده و هم افزایی دائم در حال تلاش برای به زیر کشیدن یکدیگر هستند و انرژی و منابع زیادی مصروف جدال های منطقه ای می کنند.
توهم توطئه مشهوری وجود دارد که انگلیسیها و فرانسویها خصوصا در توافقنامه سایکس–پیکو جوری حدود و مرزهای ما را تعیین کرده اند که تا همیشه جنگ و درگیری در این منطقه حاکم باشد که خیلی قابل باور هم هست.
ما ایرانیان اما با تکیه بر اعتقادات باستانگرایانه که بعد از مشروطه بسیار به آن دامن زده شد و در دوره محمدرضا پهلوی جزو تبلیغات اصلی حکومت بود تصور می کنیم ما در این منطقه جدا افتادهایم و جایگاه آریایی اصیل در وسط اروپا بوده و اشتباها در میان اقوام وحشی این منطقه قرار گرفته ایم.
این نگاه ایرانیان به تمدن باستانی را در بسیاری موارد فراتر از میهن دوستی می توان فاشیسم و شوونیسم نامید و سلطنت طلبان که مشروعیت پادشاهی را به سلسله پادشاهان و درفش کاویانی منصوب می دانند بسیاری از تعصبات بی پایه خود را در فضای مجازی به خورد ایرانیان می دهند که آی آریایی اصیل حق تو زندگی کردن در حد استاندارد سوییس بوده و چون پادشاهی را کنار گذاشتی امروز به این روز نشستی.
هر چه که هست شک ندارم بسیاری از نگون بختی های ما اهالی خاورمیانه از همین تعصبات کور و رقابت های منفی ناشی می شود. ترکیه در سودای احیای امپراطوری عثمانی است و عربستان خود را رهبر جهان اسلام میداند و ما ایرانیان هم دنبال بازگشت به دوران طلایی باستانی مان هستیم و عوض تلاش و کار برای بهبود اوضاعمان در باد تمدن چند هزار ساله مان خوابیده ایم و دائم غر می زنیم که این حق یک آریایی اصیل نیست.
مشکلات اجتماعی و فرهنگی چنان به معضلات بزرگی بدل شده اند که دیگر کمتر کسی حتی جرات ورود به آن را پیدا می کند. کلاف سردرگم مسایل و مشکلات فرهنگی خصوصا در مورد جوانان بعد از مدتها به نوشتنم واداشت.