از نسل شاد تا نسل لذت جو
ما دهه شصتی ها مدعی هستیم کودکی نسبتا شادی رو تجربه کردیم. علیرغم همه کمبودها، محدودیتهای مادی، فقر نسبی و کمبود امکانات تفریح و سرگرمی با بهانههای خیلی کوچک شاد بودیم. نسل جدید اما علیرغم همه امکانات لذت جویی و تفریح و رفاه نسبی و تمکن مالی نسبتا بهتر اما خیلی ناراضی است و احساس خوشبختی و شادی نمی کند.
شاید لازم نباشه یادآوری کنم همه این ادعاها بر پایه مشاهدات و تجربه شخصی نویسنده است نه تحقیقات علمی دقیق اما برخی شاخص هایی مثل آمار افسردگی و میل به خودکشی و شیوع تجرد و عدم تمایل به فرزندآوری و... تا حدودی نظر ما رو تایید می کنن.
اما چرا رفاه و امکانات تفریح لذت نتونستن نسل جدید رو خوشبخت تر کنن؟ شاید به این دلایل:
سطح انتظارات: روان شناسان سطح توقع و انتظار فرد رو مهمتر از واقعیت رخ داده می دونن. شما وقتی انتظار رسیدن به ۱۰۰ رو داشته باشی رسیدن به ۸۰ و ۹۰ قطعا خوشحالت نمی کنه. شاید تو نسل قبلی رضایت دادن به حداقل ها سطح انتظار ما رو تنظیم می کرد. باید مدتها التماس پدر و ماردمون رو می کردیم تا به یک امکان ساده برسیم ولی بچه های امروز فاصله کوتاهی بین خواسته و دسترسی به یک امکان رو تجربه می کنن که باعث توقعات فزاینده میشه که ذات بشره.
اضطراب تعدد گزینه ها: عصر مدرن عصر افزایش دامنه انتخاب هاست. ما مثلا در خوراکی ها انتخاب مون بین پفک و بیسکویت موزی بود ولی نسل جدید صدها گزینه دارند. این تعدد گزینه ها باعث اضطراب و بی قراری میشه که فرد رو دچار وسواس بهترین انتخاب می کنه.
رسانه های اجتماعی: فک نمی کنم توضیح زیادی لازم باشه که رسانه ها یکی از عوامل به وجود اومدن دلایل دیگه هستن. سطح انتظارات رو بالا می برن، گزینه ها رو زیاد می کنن، رویا فروشی می کنن و زندگی فانتزی و رویایی رو برای یک جوان به تصویر می کشن که در عالم واقع اصلا وجود نداره و فرصت فکر کردن رو از مخاطبشون می گیرن.
رفاه زدگی و لذت جویی: موارد قبلی که گفتیم همه به یک فلسفه ذهنی و اخلاقی منجر شده که رفاه و لذت رو مهمترین دستاورد آدمها نشون میده. ارزش های اخلاقی و اجتماعی کمرنگ میشن و شادی و خوشبختی پایدار جای خودش رو به لذت های آنی میده که ماندگار نیست و افسردگی و اضطراب رو هم به همراه دارند. ارزش هایی مثل خانواده و فرزند آوری، مسئولیت های اجتماعی، احترام به بزرگتر، ارزش های معنوی و... در اولویت شان نیست.
والدین زیادی مراقب: زیاد شنیده ایم که نسل ما که به زعم خودش کودکی سختی داشته میگه: دوست ندارم بچه من هم محدودیت ها و فقری که من تحمل کردم رو تجربه کنه. بنابراین تمام تلاشش رو می کنه تا بچه هیچ محدودیت و کمبودی رو احساس نکنه. اینکه منابع و درآمد والدین محدودیت داره و هر چیزی رو که اراده می کنی قابل دسترسی نیست رو بچه ها یاد نمی دیم. مدیریت اقتصادی و صرفه جویی رو بهشون نمی گیم و سعی می کنیم با قرض و وام و ایجاد گرفتاری برای خودمون و گاهی فدا کردن مخارج واجب بچه هامون رو با هیچ کمبودی مواجه نکنیم. این کار فقط بچه ها رو زمانی که وارد جامعه بشن برای فعالیت اقتصادی و کسب شغل دچار مشکل می کنه.
شاید خیلی ها این حرف من رو باور نداشته باشن ولی تجربه زیسته من میگه مشکلات و رنج مهمترین و بزرگترین معلم انسان در زندگی هستند و اگر شما زندگی بدون چالش و زحمتی داشته باشی خیلی چیزها رو یاد نمی گیریم و بعدا شاید با هزینه های زیادی سرمون به سنگ روزگار بخوره و خیلی دردناک یادش بگیریم.
اینکه ما فرزندانمون رو در یک حباب امن بدون تنش و چالش قرار بدیم خیلی به نفعشون نیست و باید بگذاریم در مواقعی نه بشنون، کمبود و محدودیت ها رو درک کنن و تلخی ها رو هم بچشن. این باعث میشه فرق لذت گذرا و شادی و خوشبختی رو بهتر درک کنن.
مشکلات اجتماعی و فرهنگی چنان به معضلات بزرگی بدل شده اند که دیگر کمتر کسی حتی جرات ورود به آن را پیدا می کند. کلاف سردرگم مسایل و مشکلات فرهنگی خصوصا در مورد جوانان بعد از مدتها به نوشتنم واداشت.